تبليغاتX
نامتناهی

نامتناهی

در جامعه کنونی ایران که متاسفانه تاحدودی رو به اضمحلال و فروپاشی اخلاقی-فرهنگی هم قرار دارد  مباحث مربوط به سنت و مدرنیته با یکدیگر آمیخته شده و بواسطه عدم رشد و توسعه کشور در همه زمینه ها بخصوص در حوزه فرهنگی٬ جامعه دچار نوعی پیچیدگی و سردرگمی شده است. پیچیدگی به این معنا که در حال حاضر جامعه ایرانی نه جامعه ای سنتی است که مطابق آیین و رسوم سنتی مورد مطالعه و نقد قرار گیرد و نه مدرن است. ما از ریشه های سنتی خود فاصله گرفته ایم و در مواردی هم که به خیال خود پایبند آداب و رسوم سنتی و قدیمی خود هستیم متاسفانه هسته و معنا و مفهوم آن سنت را بدورانداخته و به قشر و ظاهر آن دلخوش کرده ایم چنان که اگر از آن ظاهر هم صرفنظر کنیم اتفاق خاصی نمیافتد. از طرف دیگر هم در مباحث و زمینه های مربوط به مدرنیسم اوضاعی به مراتب بدتر داریم چرا که تفکر مدرن٬علمی و صنعتی  در اذهان اکثر ما ایرانی ها جای ندارد که هیچ٬ بلکه متاسفانه یک سری لوازم و ادوات و فناوری وارد کشور شده ولی بواسطه همان بی اندیشگی و سطحی بودن نه تنها در حرکت به سوی توسعه و پیشرفت نقشی نداشته اند بلکه حتی موجب عقبگرد و پس ماندگی هم شده اند و خود آفات و مضرات بسیاری نیز در سطح جامعه ایجاد نموده اند. در ابتدا لازم می دانم بی طرفی خود را نسبت به سنت و مدرنیته اعلام کنم و ذکر کنم که از نظر من سنتی بودن یا مدرن بودن یک جامعه مزیتی برای آن جامعه نمی باشد و حتی من منافاتی هم بین این دو در سطح زندگی مردم در جوامع گوناگون نمی بینم و معتقدم که هر جامعه ای چه زندگی و فرهنگ آن جامعه سنتی باشد چه مدرن می تواند با استفاده از ظرفیت های بالقوه فرهنگی و اجتماعی گروههای مختلف اجتماعی خود و با ترکیب سنت و مدرنیته بدون اینکه برتری را به هر کدام از این مقولات بدهد پیشرفت کند. با این وجود نکته اصلی در این میان بازتعریف سنت و مدرنیسم٬ شناسایی آفات و عیوب هر یک و جایگزینی نقصان های هریک با برتری ها و مزایای مفهوم دیگر و در نهایت پایبندی به اصول مشخص شده٬ می باشد. نگاهی به شرایط کنونی و حتی گذشته نه چندان دور نشان می دهد که متاسفانه ما دچار نوعی خلا فرهنگی-فکری شده ایم و جامعه جهت حرکت خود را مشخص نکرده است. به این معنا که همانگونه که پیشتر ذکر شد در مواردی دل خود را به یکسری ظواهر سنتی خوش کرده ایم بدون اینکه به مفاهیم و اصول مربوط به آن پایبند باشیم و همین امر موجب خسارتهایی نیز شده است . به قول مولوی:

از قضا سرکنگبین صفرا فزود                    روغن بادام خشگی مینمود

از هلیله قبض شد اطلاق زفت                 آب آتش را مدد شد همچو نفت

به این صورت که گاهی پایبندی ظاهری به برخی سنتها نه تنها موجب ایجاد آرامش و تعادل در جامعه شده بلکه برعکس بحرانهایی برای جامعه به صورت های گوناگون ایجاد کرده است. در این باره مثالهای متعددی وجود دارد که از آن جمله می توان به تبدیل مراسم چهارشنبه سوری به محفلی برای ایجاد مزاحمت های صوتی و روحی روانی به همراه آسیب های شدید جسمی٬ تبدیل برخی مراسم مذهبی به مکانی برای چاپلوسی٬ تملق٬ دروغ٬ ریا و تحمیق دیگران و از همه بدتر کاسبی عده ای٬ تبدیل برخی از سنتهای موجود در ازدواج به عامل و سدی برای جلوگیری از ازدواج٬ تضییع حقوق زنان در جامعه با تمسک به سنتهای غلط و پوسیده و... اشاره کرد. 

از طرف دیگر پدیده های مدرن و فناوری های جدید هم در جامعه ما بدرستی شناخته نشده و مورد سواستفاده قرار گرفته و این هم به مستمسکی جهت ارضای تمایلات پست روانی و عقده های تاریخی بسیاری تبدیل شده است. برخورد مردم با فناوری هایی که بعضی از آنها هم چندان جدید نیست ولی مدتی پس از اختراعشان به ایران میآیند دیدنی٬ متهوع و خنده دار است. یادم نرفته تلفن همراه که وسیله ای جهت برقرای تماس تلفنی است و از فناوری محیرالعقولی هم برخوردار نیست چگونه در ایران تبدیل به وسیله ای جهت تفاخر شد و در ادامه با گسترش آن به وسیله ای جهت خنداندن (پیامک) و تجسس در زندگی دیگران (فیلم ها و عکس های خانوادگی که مخفیانه تهیه و پخش می شود) تبدیل شد. اینترنت که جای خود دارد. بیشترین مورد استفاده از اینترنت در ایران چت٬ دوست یابی (جنس مخالف) و جستجوی مطالب٬ فیلم و عکس های جنسی بوده که حتی این قضیه متاسفانه گاهگاهی در بهترین دانشگاههای کشور هم مشاهده می شود و اینترنت که جدا پدیده ای در عرصه فناوری اطلاعات بوده و بیشترین کاربرد آن در زمینه های علمی٬ تحقیقاتی٬ تجاری و صنعتی است تبدیل به وسیله ای متاسفانه جنسی می شود. استفاده از اتومبیل و فرهنگ رانندگی٬ آپارتمان نشینی و ... هم دچار چنین وضعیتی می باشد. نکته مهم دیگر در این میان تمسک به تفکر باصطلاح غربی (چون نسبتی هم با تفکر غرب ندارد)برای ارضای شهوات حیوانی می باشد. شاید بارها پسرانی را دیده باشید که در رابطه با دختران غریبه از خود غربی ها هم پیشی گرفته و غربی تر می شوند ولی در رابطه با خواهر و فامیل نسبی خود تبدیل به خدایگان غیرت و ناموس می شوند!!! از آن طرف هم برخی دختران در دوستی و برقراری روابط نامتعارف با پسرهاکاملا باصطلاح غربی می شوند ولی در تعهد عاطفی به آنها ذره ای احساس دین نمی کنند و از آن جالبتر در بحث مادی رابطه خود کاملا شرقی و سنتی می شوند!!!!  

من نه اصلا مخالف پایبندی به سنتهای ریشه دار و جا افتاده هستم نه مخالفتی با ورود فناوری های پیشرفته به کشور و حتی حرکت به سوی مدرنیسم دارم بلکه معتقدم که هرجوری که می خواهیم زندگی کنیم٬ زندگی کنیم ولی جهت و مسیر زندگی خود را مشخص کنیم و به اصول و قواعد مربوط به نوع زندگی خود پایبند باشیم. از فناوری های جدید و پدیده های مدرن و... بدرستی و درجای خود استفاده کنیم٬ به مفاهیم مندرج درسنت های خود نه ظواهر آنها پایبند باشیم٬ با جنس مخالف خود دوست باشیم ولی ارزش دوستی را هم حفظ کنیم و برای دیگران هم این حق را قائل شویم و به طور کل به این جمله اخلاقی که در هر فرهنگی و هر جامعه ای مورد پذیرش است پایبند باشیم که:

هرچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند و هر چه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند.

 به امید روزی که جامعه در مسیر پیشرفت قرار بگیرد و آرامش و تعادل در زندگی ایرانی برقرار باشد.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 15:33  توسط امیر  | 

بنا به روایتی روز ۱۸ ماه می مصادف با سالگرد تولد حکیم عمر خیام دانشمند برجسته ایرانی می باشد و به همین مناسبت مراسم بزرگداشت وی نیز در همین روزها در دانشگاه آکسفورد برگزار شد. با این وجود متاسفانه در داخل کشور کمتر نامی از وی برده می شود و یا مراسم بزرگداشتی در خور مقام علمی و شخصیت بارز جهانی وی برگزار می شود.

غیاث الدین ابو الفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری، شاعر، فیلسوف، ریاضیدان و منجم شهیر ایرانی در ۱۸ می سال ۱۰۴۸ میلادی در شهر نیشابور متولد شد و بواسطه اینکه پدرش خیمه دوز بود به وی لقب خیام دادند. وی در دوران کودکی و نوجوانی نزد اساتیدی چون مولوی قاضی محمد، خواجه ابوالحسن انباری، امام موفق نیشابوری و شیخ محمد منصوری در نیشابور و بلخ به تحصیل علم و دانش پرداخت. بسیاری از اندیشه های علمی خیام تحت تاثیر افکار ابوعلی سینا و ابوریحان بیرونی می باشد. حافظ هم بسیار تحت تاثیر اندیشه های وی قرار داشته و شباهت های معنایی بسیاری میان مفاهیم دیوان حافظ و رباعیات وی وجود دارد. صادق هدایت هم بسیار دلبسته خیام بود. وی در رشته های فلسفه، ریاضیات و نجوم از سرآمدان روزگار خود بود که ارزش و اعتبار نظریات و آثار وی امروزه نیز پابرجا و در خور اعتبار است. همچنین خیام در پزشکی هم تبحر داشت به گونه ای که روایت شده است که او توانسته سلطان سنجر را که در کودکی گرفتار مرض آبله شده بود را شفا دهد. در زمان زندگی وی وقایع مهمی همچون جنگهای صلیبی، سقوط دولت آل بویه و شکوفایی حکومت سلجوقیان رخ داده است. از مشاهیر همعصر وی می توان به خواجه نظام الملک و حسن صباح اشاره نمود که افسانه هایی نیز در رابطه با ارتباط آنها بیان شده است. خیام سفرهایی به بلخ، ری، مکه و اصفهان داشته و مدت 18 سال در اصفهان زندگی کرده است. وی در ۴ دسامبر سال ۱۱۳۱ میلادی در شهر نیشابور دیده از جهان فرو بست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 3:56  توسط امیر  | 

مفهوم زمان از ديرباز فکر بشر را به خود مشغول داشته و از قديم تا بحال نظرات فلسفي و فيزيکي متفاوتي درمورد مفهوم و تعريف زمان ارائه شده است. سه مساله عمده در مبحث زمان عبارتند از بحث وجود زمان، ارتباط ميان زمان و حرکت و مساله پيوستگي. دراين متن سعي مي شود از منظرهاي علمي، فلسفي و فيزيکي مفهوم زمان مورد بررسي و مطالعه واقع شده و نظرات مختلف ارائه شده مورد بررسي قرار گيرد[1]-[11]. از ديدگاه اسطوره  اي زمان به رويدادها وابسته بوده و با آنها تعريف مي شود به عبارتي اين رويدادها هستند که زمان را تعيين مي کنند اما به مرور با رشد فکر بشر وابستگي زمان از رويدادها جدا شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:17  توسط امیر  | 

مردم شريف ، صبور، بافرهنگ، مظلوم ، غيور،متمدن....ايران.

لابد بارها اين واژه ها را از زبان خودتان، دوستانتان، نزديکانتان و يا هموطنانتان چه در خانه، چه مدرسه، دانشگاه، در تاکسي، مغازه، پارک، روزنامه و صدا وسيما شنيده ايد. آيا براستي چنين است و اکثر مردم ايران داراي چنين صفاتي هستند؟

با وجود اعتقاد به فرهنگ و تاريخ غني کشورم،  نمي دانم تا کي ما ايراني ها دلمان مي خواهد به خودمان هم دروغ بگوييم وبجاي اينکه بدنبال نقد خود و جستن عيوب و رفع آنها برآييم دايم به خودمان دروغ مي گوييم و به دنبال توجيه کاستي هاي شخصيتي و اجتماعي خود هستيم. واقعا اين همه تماشاگر فوتبال که رکيک ترين الفاظ را جلوي دوربين هاي تلويزيوني و در پخش زنده آن به زبان مي آورند و بعد از مسابقه، اتوبوس هاي شرکت واحد، صندلي هاي ورزشگاه و سروصورت همديگر را له و لورده مي کنند از مريخ آمده اند؟ اگر در ايران زندگي مي کنيد بدون شک با بسياري از واقعيت هاي اجتماعي که متاسفانه همواره از سوي رسانه ها ناديده گرفته مي شوند برخورد کرده ايد. آمار دزدي، قتل، اعتياد و فحشا مطمئنا سير نزولي ندارد يا حداقل نسبت به جمعيت و پيشينه پربار فرهنگي کشور، کم نيست. دروغ، تملق، ريا، تزوير، غيبت و تهمت در درون جامعه بيداد مي کند. برخي حتي اصليت، آدرس خانه ، شغل خود و اعضاي خانواده، ميزان تحصيلات و... را هم به ديگران دروغ مي گويند و در توجيه آن هم مي گويند که مگه طرف مارو ميشناسه. اکثر مردم، خيابانها و جاده ها را با زباله داني عوضي گرفته اند، اکثرا سرهم کلاه مي گذارند و همه از هم طلبکارند. يک روز حامي شخص خاصي مي شوند و او را قهرمان ملي به حساب آورده روز ديگر او را به باد تهمت و افترا مي گيرند بي آنکه براي هيچ کدام از آن دو کار دليلي منطقي داشته باشند. چشم و هم چشمي و تظاهر ميان خانواده ها بيداد مي کند و به همين دليل بسياري از زندگي ها قسطي شده و بر پايه قرض و وام بنا شده است. ميزان مطالعه و تفکر که نرخ وحشتناکي دارد. فقر و گرسنگي از سوي درصد قابل توجهي از مردم کاملا لمس مي شود و بقيه بيخيال اين امر بدنبال روزمرگي و زندگي خود هستند مگر اينکه حادثه اي مثل زلزله بم تا اندک زماني آنها را به خود بياورد جالب آنکه خروجي آن هم به فاجعه هايي نظير چادر دزدي، غذا دزدي و دزديدن کمک هاي مردمي و خارجي از سوي عده اي از همين مردم شريف چه مسوول و چه غير مسوول مي انجامد. اگر شخصي به موفقيتي برسد بخصوص در عرصه جهاني يا نديده گرفته مي شود يا سعي در کوبيدن شخصيت او با انگهايي نظير خائن، وابسته به بيگانه، خوش شانس و .... مي شود (براستي چند نفر از ما ايراني ها فيلم هاي پناهي، کيارستمي، قبادي، مخملباف و... را ديده ايم، شيرين عبادي را بدرستي مي شناسيم،دانشمندان بنام خود را که در معتبرترين دانشگاههاي کشورهاي پيشرفته شناخته شده اند حداقل در رشته خودمان مي شناسيم، از شعرا و نويسندگان  بنام و معتبر خود کتاب خوانده ايم و...). کار و تلاش که نزد بسياري معني ندارد، خيلي ها بدنبال پيشرفت بدون زحمت با استفاده از زحمات ديگران هستند اگر توانستند خود را زرنگ قلمداد نموده و اگر نتوانستند مملکت را بد، مردم را گرگ و خود را گوسفند و مظلوم تلقي مي نمايند. تقلب، دودره کردن و حق ديگران را خوردن زرنگي تلقي شده ( حتي در مجامع دانشگاهي و حتي از طرف استادان) و پايبندي به اصول، کارخود را درست انجام دادن و حق کسي را نخوردن تعبير به هالويي و حماقت و نفهمي مي شود. بعيد مي دانم که تمام اين مساله فقط مربوط به دوران اخير داشته باشد بلکه فکر کنم برخي از آنها ريشه اي ديرينه دارد چنانکه مولوي مي گويد:

دي شيخ ما با چراغ همي گشت گرد شهر                                     کز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست

يا به قول خيام:

گاويست بر آسمان، قرين پروين                                                 گاويست دگر بر زبرش جمله زمين

گر بينايي چشم حقيقت بگشا                                                   زير و زبر دو گاو مشتي خر بين

اين وسط چيزي هم که يا ناديده گرفته مي شود يا مورد اتهام واقع مي شود شخص منتقد است. بحث نقد يکي از موارد مهجور در زندگي معاصر ما ايراني هاست که به شدت از آن بيزاريم، براحتي در محافل خصوصي خود شخصيت ديگران را مورد تحليل قرار داده و حتي گاهي زير سوال برده و يا به لجن مي کشيم اما حاضر به نقد شخصيت خود نيستيم. بيشتر مواقع نصيحت کننده خوبي هستيم اما نصيحت شنونده خوبي نيستيم. خود را قبله عالم فرض کرده و منتقد را مغرض قلمداد مي کنيم. از نظر من تا وقتي که ما بطور جدي حاضر به نقد افکار و رفتارمان نشويم وضع به همين منوال است و اميد بهبود هم آرزويي دست نيافتني. چرا که به قول مولوي:

نقد حال خويش را گر پي بريم                                                         هم ز دنيا هم ز عقبي برخوريم

بطور طبيعي در غياب نقد و انتقاد نه از دنيا استفاده اي مي بريم و نه عاقبت خوبي در انتظارمان خواهد بود. در پايان ذکر کنم که خوشبختانه هنوز انسانهاي شريف و نجيب زيادي هم در اين مملکت زندگي مي کنند ولي از نظر من تعداد  افراد نخاله و لا ابالي با صفات ذکر شده هم متاسفانه کم نيست. پس بهتر نيست بجاي هجوم به شخص منتقد به خود آييم و درجهت اصلاح خود و کمک به ارتقاي فرهنگي کشور برآييم ويا حداقل مانع انجام اين کار از سوي ديگران نشويم.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:35  توسط امیر  | 

فيلمي کوتاه درباره عشق فيلمي هشتاد و شش دقيقه اي است از کارگردان بزرگ و فقيد سينماي جهان کريستف کيشلوفسکي. داستان اين فيلم عشق پسري 19 ساله به زني بزرگتر از خودش مي باشد. به عبارتي ديگر کيشلوفسکي در اين داستان موضوعاتي مانند عشق، شهوت و عقده هاي جنسي را مورد بررسي قرار مي دهد. پسر در ابتدا از طريق يک تلسکوپ کوچک از پنجره اتاقش تخت خواب و بخشي از خانه زني بزرگتر از خودش را ديد مي زند و قضيه به يک چشم چراني ساده ختم نمي شود بلکه کم کم پسر از طريق تلفن و نامه علاقه خود را به وي ابراز نموده و در نهايت با بکارگيري ترفندهايي موفق به ملاقات با وي شده و سرانجام عشقش را به وي ابراز مي دارد. زن که خود معشوقي هم سن نيز دارد ابتدا پسر را از خود دور مي کند ولي در ادامه با وي به کافه رفته و او را به خانه خود مي برد و در اين زمان است که هنگامي که از پسر مي خواهد ارتباط جنسي با وي برقرار سازد پسر دچار عذاب وجدان شده احساس گناه کرده و به خانه خود مي رود و رگ دست خود را به قصد خودکشي مي برد که در نهايت توسط مادرش نجات مي يابد و جالب است که در اين حين زن هم دچار عذاب وجدان شده و پيگير سرنوشت پسر مي شود. تعويض زاويه ديد دوربين در اين فيلم يکي از ترفندهاي هوشمندانه به منظور نماياندن چالش هاي دروني شخصيتها و سهم هر يک از آنها در اين موقعيت پيش آمده است به نوعي که در ابتدا و در بيشتر قسمتهاي فيلم پسر از طريق دوربين زندگي زن را زيرنظر دارد در قسمتهايي که آندو در خانه زن هستند مادر پسر شاهد وقايع بوده و در ادامه نيز زن با دوربين خود در جستجوي پسر و خانه وي مي باشد. از نکات جذاب ديگر فيلم نيز مي توان به ساختمان محل زندگي آنها اشاره نمود که به خوبي تنهايي پرسوناژهاي داستان و فضاي سرد و بي روح حاکم بر زندگي شخصيتها را برجسته کرده و نمايانده است. حالات روحي آدمي همچون عشق، علاقه، محبت، تنهايي، شهوت و عذاب وجدان و احساس گناه همچنين نزديکي و جابجايي اين احساسات و چالش ميان آنها به خوبي در اين فيلم به نمايش در مي آيد. فيلم مملو از سکانسهاي بديع و فيلمبرداري و ميزانسن هاي يکدست و هماهنگ است به گونه اي که اين تعادل از ابتدا تا انتها در فيلم ديده مي شود. استفاده بجا از موسيقي نيز يکي ديگر از امتيازات اين فيلم است که به خوبي بيانگر احساس علاقه و لحظات توام با عشق و محبت پسر به زن مي باشد. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:33  توسط امیر  | 

مسیح یکی از شخصیتهایی است که حتی اگر از دیدی غیرمذهبی هم به او نگریسته شود شایان تحسین بوده و یکی از جلوه های تعالی روح آدمی است. در اینجا قسمتهایی از انجیل لوقا باب ششم را که خواندنش همیشه  برایم آرامش بخش است آورده ام. به امید روزی که انسانها خود را باور کنند به مسیح درونی خود که همانا هستی و حقیقت وجود آنهاست ایمان آورده و در این مدت کوتاهی که فرصت زیستن را بدست آورده اند قدر زندگی خود را بدانند شاد باشند و به دیگران شادی هدیه کنند. به قول حافظ:

فیض روح القدس اربازمدد فرماید                                      دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد

و مگر مسیح چه میکرد و چه می گفت:

...دشمنان خود را دوست دارید و با کسانیکه از شما نفرت دارند احسان کنید و هر که شما را لعن کند برای او برکت بطلبید و برای هر که با شما کینه دارد دعای خیر کنید....

...اگر محبان خود را محبت نمایید شما را چه فضیلت است زیرا گناهکاران هم محبان خود را محبت مینمایند و اگر احسان کنید با هرکه بشما احسان کند چه فضیلت دارید چونکه گناهکاران نیز چنین میکنند و اگر قرض دهید بآنانیکه امید باز گرفتن از ایشان دارید شما را چه فضیلت است زیرا گناهکاران نیز به گناهکاران قرض می دهند تا از ایشان عوض گیرند بلکه دشمنان خود را محبت نمایید و احسان کنید و بدون امید عوض قرض دهید ....

...داوری مکنید تا بر شما داوری نشود و حکم مکنید تا بر شما حکم نشود و عفو کنید تا آمرزیده شوید بدهید تا بشما داده شود.

انجیل لوقا، باب ششم 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 20:30  توسط امیر  | 

امروزه واژه سکولاريسم توجه جمع زيادي از متفکرين، سياسيون و انديشمندان را به سمت خود جلب کرده و هرکسي به فراخور انديشه و ديدگاه خود به طرفداري يا ضد آن موضع گرفته است. نکته اي که در اين ميان گاهي ناديده گرفته شده مفهوم اصلي آن به صورت مجرد مي باشد. بدين معنا که غالبا هر کسي تلقي خود را از سکولاريسم بدون توجه به پيشينه آن، به معناي سکولاريسم در نظر گرفته و به طبع، يا بر آن تاخته و يا به طرفداري از آن برخواسته است. البته اين امر يکي از ويژگي هاي علوم نظري است که در اين حوزه مفاهيم چونان مظروفي هستند که در هر ظرفي جاي گيرند بناچار شکل آن ظرف را پذيرند اما نکته در اينجاست که بايد ابتدا محتوا را شناخت سپس آنرا بر حسب ديدگاه و عقيده خود تفسير کرد و شکل داد. به هر حال من در اين گفتار سعي مي کنم که ابتدا به تعريف واژه سکولاريسم و ريشه هاي آن پرداخته در ادامه به بررسي موقعيت   آن در عرصه هاي گوناگون بپردازم.

واژه سکولاريسم نخستين بار توسط نويسنده انگليسي جرج هولي اوک (George Holyoake) در سال 1846 استفاده شد. با اين وجود ريشه و اساس سکولاريسم و اين تفکر ريشه در تاريخ دارد. بطور خاص مي توان به اين جمله مسيح که کار سزار را به سزار و کار خدا را به خدا واگذار کن همچنين ايده ابن رشد متضمن بر جدايي فلسفه و دين اشاره نمود. معناي اصلي سکولاريسم در زبان انگليسي دنيا گرايي يا گيتي گرايي بوده که در عربي آنرا به علمانيت ترجمه نموده اند.

جرج هولي اوک واژه سکولاريسم را به منظور توصيف ديدگاه خود مبني برايجاد و بسط يک نظم اجتماعي جدا از دين بدون اينکه عقايد مذهبي از بين برود يا مورد نقد قرار گيرد بکار برد. جرج هولي اوک بنا به ديدگاه آگنوستيک خود ابراز داشت که "سکولاريسم عقيده اي ضد مسيحي نيست بلکه مستقل از آن است". واژه سکولار بيانگر نوعي ديدگاه است که بر اساس زندگي در اين دنيا بنا شده لذا هدف خود را رفاه و سعادت بشر در اين دنيا قرار داده و بر مبناي تجربيات زندگي اين جهاني مورد بررسي و تحليل واقع مي شود. از ديدگاه سکولاريسم هر آنچه که به اين دنيا و زندگي آن مربوط نيست به آن ارتباطي نداشته و هدف خود را گيتي و جهان هستي قرار مي دهد و حوزه متافيزيک را واگذاشته و تنها با موارد و مقولات فيزيکي و اين جهاني سروکار دارد. در مورد ارتباط سکولاريسم با دين و نحوه برخورد آن مي توان به اين نکته اشاره نمود که سکولاريسم ابدا به معناي ضد دين بودن نيست بلکه در رابطه با اديان موضع بي طرفي گرفته است. همچنين اين ديدگاه که سکولاريسم دين را به حوزه شخصي برده و از اجتماع دور مي کند نيز نکته چندان درستي نمي باشد بلکه سکولاريزاسيون به معناي دنيوي کردن دين و کليسا و تحول تدريجي و هماهنگ جامعه براي دنيايي کردن دين مي باشد. به عبارتي ديگر منظور سکولاريسم زميني شدن زندگي انسان نبوده بلکه آوردن آسمان به زمين و به درون خرد انسان است. بدين علت هم مي باشد که سکولارها به عقل انسان بهاي زيادي داده و مکتب سکولار مکتبي خردگرا مي باشد چرا که معتقد است که آدمي بايد بر پايه  منطق و شعور و خرد خود وبا درنظر گرفتن قوانين فيزيکي و واقعيتهاي مشاهده پذير اين جهاني به سمت رفاه و زندگي سعادتمند حرکت نمايد.  در اين حال نکته اي که بايد بدان توجه داشت وجود ديدگاههاي متفاوت و گاه متضادي درباره مفهوم و تعريف سکولاريسم در نزد انديشمندان بوده که حتي گاهي واژه لائيسيته را نيز مترادف سکولاريسم قرار مي دهند. اين اختلافها ريشه در مکان و زمان رشد و توسعه سکولاريسم دارد. بگونه اي که در جوامعي که مذهب پروتستان مذهب حاکم بود بواسطه ويژگي هاي اين مذهب غالبا درگيري زيادي ميان کليسا و سکولارها بوجود نيامد لذا آنها تعريفشان با تعريف سکولاريسم در جوامع کاتوليک که اختلاف و درگيري هاي زيادي به منظور قطع نفوذ کليسا از حکومت رخ داد وجود دارد بگونه اي که در برخي جوامع کاتوليک مانند فرانسه لاييسيته رواج يافته که از نتايج اين امر است.  بر اين اساس امروزه برخي دانشمندان و متفکرين از جمله بري کاسمين (Barry Kosmin) و دکتر سروش سکولاريست ها را به دو دسته سکولارهاي افراطي و سکولارهاي معتدل تقسيم مي نمايند بگونه اي که سکولارهاي افراطي عقيده دارند که منطق و ارزش هاي مذهبي از ديدگاه معرفتي فاقد توجيه دنيوي بوده و بايد جامعه به سمت سکولاريسم و به منظور جدايي دين از ارکان زندگي دنيوي حرکت داده شود در حاليکه سکولارهاي معتدل نظريه فوق را قبول نداشته بلکه براي ارزش ها و منطق مذهبي نيز احترام قائل بوده وگاهي خود نيز به شدت مذهبي هستند ولي در عين حال خواهان بي طرفي مذهب در امور و قوانين مربوط به اين دنيا مي باشند. به عبارتي هدف سکولاريسم رمزگشايي از امور مربوط به اين دنيا که بنا به توصيف ماکس وبر جهاني اسرارآميز و راز آلود مي باشد است.

سکولاريسم از منظر سياست

از منظر سياسي سکولاريسم حرکت به سوي استقلال نهادهاي ديني از نهادهاي دولتي مي باشد و ابدا به معناي جدايي يا گسست اين دو نهاد از يکديگر نمي باشد. بلکه از ديدگاه سکولار رابطه و همکاري نهاد هاي ديني با حکومتي متجدد، امروزي و دنيوي مي شوند و در اين فرايند دين موضع مسلط خود در حکومت و دولت را ازدست مي دهد و ارتباط ميان حکومت و دين دولتي کاهش يافته و حقوق مدني و شهروندي جايگزين حقوق مبني بر شريعتي خاص مي شوند و ديگر دين رانتي براي به دست گرفتن حکومت يا دولت نمي باشد و از طرفي از منظر دولت و حکومت هيچ ديني بر دين ديگري برابري ندارد و پيروان هر ديني در بدست آوردن مناصب دولتي از موقعيت يکساني برخوردارند و سکولاريسم بر حفظ حقوق اقليتهاي ديني تاکيد دارد. نکته اينکه در کشورهايي که فرايند سکولاريزاسيون را طي کرده اند مانند آلمان، هلند، انگليس و دانمارک مناسبات دولت و کليسا هيچ گاه مبتني بر جدايي و استقلال کامل آنها نبوده است. ولي از منظر لاييک دولت کاملا از دين جدا بوده و هيچ ديني را به رسميت نشناخته و هيچ گونه تبليغي براي دين نمي کند و حتي تبليغ دين در عرصه عمومي را منع کرده ولي در عين حال آزادي هاي مذهبي را در عرصه خصوصي به رسميت مي شناسد. از کشورهاي لاييک مي توان به فرانسه و ترکيه اشاره نمود.

از طرف ديگرسکولاريسم سياسي از منظر ليبرال بر اساس آزادي دين و عقيده بنا شده است. در اين ديدگاه سکولاريسم ابدا به معناي دور کردن دين از سطح جامعه و عرصه عمومي نمي باشد بلکه برعکس مطابق بيانيه حقوق بشر سازمان ملل آزادي افراد جامعه به منظور آموزش و اجراي تعليمات ديني در سطح جامعه حفظ شده و محترم شمرده مي شود. در اين ديدگاه سکولاريسم به اين معناست که نهاد دين بايد از نهاد دولت مستقل باشد و يکي از اهداف اصلي آن هم حفاظت از آزادي تمام اديان و پيروان مذاهب مي باشد. نمونه چنين ديدگاهي در ايالات متحده آمريکا پياده مي شود بگونه اي که در بعضي ايالات حتي دولت به نهادهاي ديني کمک مالي نيز مي کند و آنها را از ماليات معاف مي نمايد همچنين قوانيني در محکوميت توهين به مذاهب وجود دارد.    

ايده استقلال نهادهاي ديني و دولتي از دوره هاي باستان در هند نيز وجود داشته است. اين تلاش (حداقل در حوزه قانون و در کاغذ) به منظور ايجاد جامعه نوين هند برمبناي ارزش هاي سکولار به کار رفته است وتا حدودي موفق هم بوده است.

سکولاريسم ازمنظرفلسفي

از ديدگاهي فلسفي سکولاريسم ريشه اي تاريخي داشته و ديدگاههاي سکولار نسبت به جهان هستي از گذشته وجود داشته اند. عده اي ريشه اين نوع ديدگاه را به ابن رشد نسبت مي دهند که خواهان تفکر فلسفي جدا از ارزش هاي ديني بود. اما از ديدگاهي ديگر تفکر سکولاريستي ريشه اي ديرينه تر دارد و ريشه در تفکر انسانهايي دارد که خواهان تحليل و مطالعه بر چيستي اين دنيا بر اساسي غيراز آموزه هاي مذهبي و ديني ويا حداقل آسماني بودند. به عبارت ديگر تفکرسکولاريستي انسان را در خدمت آرامش زندگي در اين دنيا مي گمارد  و مبناي تحليل خود از حقيقت و زندگي را قوانين و اصول حاکم بر دنيا قرار داده و مفاهيم آسماني ومتا فيزيک را مبناي خرد خود قرار نمي دهد يا حداقل در برابر آن موضع بي طرفي مي گيرد و خواهان سعادت و خوشبختي انسان در اين دنيا مي باشد. از اين منظر به نوعی تفکر اپيکوريان نزديکی خاصي با ديدگاه امروزي سکولارها داشته و بسياري از انديشمندان و شعراي ايراني چون خيام، حافظ و فردوسي ديدگاهي سکولار نسبت به زندگي داشتند.

فردوسي بر مبناي عقيده سکولار خود مي سرايد:

"خرد گر سخن برگزيند همي                                               همان را گزيند که بيند همي"

يا حافظ که ابيات بسياري بر مبناي ديدگاه سکولار خود سروده است از جمله:

" از لذت حيات ندارد تمتعي                  امروز، هر که وعده به فرداش مي کنند"

"من دوستدار روي خوش و موي دلکشم       مست شراب ناب و مي صاف بي غشم
در عاشقي گريز نباشد ز سوز و ساز                  استاده ام چو شمع، مترسان زآتشم
من آدم بهشتي ام اما در اين سفر                   حالي اسير عشق جوانان مهوشم"

 خيام:

" خيام، اگر زباده مستي، خوش باش      با لاله رُخي اگر نشستي خوش باش

چون عاقبت کار جهان نيستي است          انگار که نيستي، چو هستي خوش باش"

"برخيز بتا و بيار بهر دل ما                      حل کن ز جمال خويشتن مشکل ما

يک کوزه شراب تا به هم ميل کنيم                   زان پيش که کوزه ها کنند از گل ما"

سکولاريسم از منظر ديني

يکي از مناقشه بر انگيزترين مباحث مربوط به سکولاريزم ارتباط آن با دين و يا به عبارتي ديگر مفهوم آن از منظري ديني است. بسياري از قشريون و متدينين بدون اينکه اطلاع درستي از مفهوم سکولاريسم داشته باشند آنرا به معناي مخالفت با دين، يا بي ديني گرفته و به شدت به مخالفت با آن مي پردازند. در حاليکه بواقع اصلا اينچنين نيست. اگر به هسته و جوهر اصلي تمام اديان نگاه کنيم مي بينيم که اکثر آنها نه تنها با سکولاريزم در تضاد نيستند بلکه قرابتي ويژه با اين مفهوم داشته و در واقع به نوعي اين مفهوم را پوشش مي دهند. مگر جز اين است که هدف اصلي اديان فراهم آوردن سعادت و خوشبختي انسانها در اين دنيا مي باشد. کدام فرد متدين عاقلي مي تواند قبول کند که آموزه هاي اخلاقي اديان مربوط به زندگي انسان در اين دنيا نمي باشد. اتفاقا اکثر اديان در ذات خود مبنا را رفتار انسان در اين دنيا قرار داده و خواهان سعادت تمامي انسانها و زندگي خوب و خوش براي آنها در اين دنيا مي باشند. سيري در تاريخ اين نکته را آشکار مي کند که هر چه از مبدا زماني ظهور هردين الاهي دور مي شويم آن دين بيشتر با خرافات و منافع قومي و گروهي دسته اي از پيروان آن دين آميخته شده و پايه هاي آسماني يا ماورائ طبيعي آن بيشتر شده و از سادگي و سهولت و دسترس پذيري آن دين کاسته مي شود. کار به جايي مي رسد که گاهي عده اي جاي خدا را گرفته و مردم را بر اساس معيارهاي آسماني و ديني دسته بندي مي کنند. کم کم گروهي براي خود حق ويژه قائل شده و وارد زندگي ديني مردم شده و براي ارتباط انسانها با خدا واسطه مي شوند. نکته اينکه اين امر در دين مسيحيت نمود بيشتري داشته و به همين سبب هم مي باشد که سکولاريسم از دل جوامع مسيحي جوانه زد و رشد يافت. در دين مسيحيت درست بر خلاف آموزه هاي حضرت مسيح که کاملا ساده و قابل فهم بود و بر مبناي ارتباط مستقيم انسانها با خداوند بنا شده عده اي واسطه شده براي خود مقام روحاني قائل گشته و در تک تک امور مربوط به زندگي مردم از ازدواج و طلاق گرفته تا اعتراف گناهان دخالت مي کردند و رابطه اي بر اساس منافع مادي هم با امپراتوري ها بنا نموده و به اسم آسمان به دنبال ارضاي ميل قدرت طلبي و ثروت طلبي خود پرداختند. اين مطلب کم و بيش در مورد اديان ديگر نيز صادق است و متاسفانه مشاهده مي شود که هر چه از آموزه هاي پيامبران الاهي دور مي شويم خرافات و منافع گروهي و طبقاتي جاي دين را گرفته و از دين فقط پوسته اي باقي مي ماند و کم کم اعتقاد مردم به دين هم کم مي شود چرا که اشتباهات و خطاهاي گروهي را به حساب دين مي گذارند. از اين منظر است که متوجه مي شويم در جوامعي که دچار اين آفات مي شوند سکولاريسم نه تنها مقوله اي ضد ديني نيست بلکه کاملا برعکس از دين محافظت مي نمايد چرا که با حفظ استقلال نهادهاي ديني وتطبيق موازين ديني با معيارهاي عقلي  و بروز کردن مفاهيم ديني که بحث اجتهاد در اسلام نيز ازجمله اين امور است نه تنها دين سالم مانده بلکه اوهام و خرافات از ساحت دين زدوده شده و دست منفعت طلبان از دامن دين کوتاه مي شود. به عنوان مثال همواره يکي از افتخارات شيعه در اين است که علما و مجتهدين شيعه هميشه از نظر مادي مستقل بوده و منتقد دولت ها و حکومت ها مي باشند.

پايان سخن

در پايان نکته اي را که بايد در نظر داشت اين است که متاسفانه برخي فرصت طلبان و نا آگاهان نيز هستند که با شمشير سکولاريسم مي خواهند به جنگ دين بروند و به مقدسات انسانها و اديان توهين مي کنند يا خواهان حذف دين از عرصه اجتماع هستند. همانطور که در اين گفتار اشاره شد سکولاريسم اصلا به معناي مخالفت با دين نيست و هر کسي خواست از اين مفهوم در جهت مبارزه با دين استفاده نمايد ناآگاهی بيش نيست. از طرفي همانگونه که اشاره شد به طور عمده دو گروه سکولار وجود دارند که بايد ميان تفکرات اين دو دسته نيز تفاوت قائل شد و ديدگاههاي هر يک از آنها را به حساب گروه ديگر نگذاشت. نکته ديگر اينکه بايد به تفاوت ميان لاييسيته و سکولاريزم نيز توجه داشت. امر مسلم اينکه به يقين سکولاريسم و جوامع سکولار هم مدينه فاضله نبوده و تا جهل نسبي همراه بشر مي باشد تمامي مکاتب فکري نيز دچار خطاها و نقصان هايي هستند که با تکامل انسان در جهت پيشرفت و بهبود سير مي نمايند.    

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 2:22  توسط امیر  | 

فریاد مورچه ها هجدهمین فیلم کارگردان خلاق و مشهور ایرانی محسن مخملباف است. فیلمسازی که تغییرات متنوعی را چه از نظر دیدگاه و چه از نظر تکنیک سینمایی در خلال این هجده فیلم تجربه کرده است. با این وجود با بررسی دقیقتر متوجه می شویم که مخملباف همواره در مسیر رشد فکری و سینمایی قرار داشته است. جدا از سه فیلم اول او که بیشتر شبیه سیاه مشق و چک نویس برای او هستند از بایکوت به بعد ما با فیلمسازی فراتر از کارگردانان سینمای ایران مواجه هستیم. به جرات می توان گفت بعد از گذشت سالها از ساخت بایکوت کمتر فیلمساز ایرانی توانسته است صحنه های تعقیب و گریز همچنین آشفتگی های روحی و فکری را به خوبی بایکوت به تصویر بکشد. فیلم های دستفروش و ناصرالدین شاه آکتور سینما  به نظر من از مهمترین فیلم های تاریخ سینمای ایران هستند که چه از لحاظ محتوی و چه فرم در اوج سینمای ایران قرار دارند. بعد از هنرپیشه مخملباف تا حدودی سبک فیلمسازی خود را تغییر داد با این حال باز هم فیلم های فوق العاده ای چون گبه، نون و گلدون و سفرقندهار را ساخت. با این وجود نکته ای را که نباید از نظر دور داشت این است که در فیلم های متاخر وی دیدگاه فلسفی و فکری وی به طرز محسوسی وارد داستان هایش شده است و به نوعی وی از سینمای داستان گو فاصله گرفته است و به همین سبب فرم فیلمسازی او نیز نسبت به فیلم های قبلی وی چون عروسی خوبان و بایسیکل ران و... تغییر کرده است.

فریاد مورچه ها در مورد زوج جوانی است که برای ماه عسل خود به هندوستان سفر کرده اند. مرد خدا را قبول ندارد و زن به خدا اعتقاد داشته و در جستجوی انسان کامل و خوشبختی و خدا به این سفر آمده است. فریاد مورچه ها همچون دیگر آثار مخملباف به موقع ساخته شده و داستان آن قابل تعمیم به نسل امروز ایران و جهان است. مساله وجود یا عدم وجود خدا، دین و چرایی و چگونگی هستی و عدالت سوالاتی است که همواره ذهن بشر را به خود مشغول داشته با این حال امروزه با پیشرفت تکنولوژِی و علم و تفکر، با توجه به شرایط کنونی توجه بیشتری را به سمت خود جلب نموده است. فریاد مورچه ها بیش از آنکه بدنبال پاسخ به این سوالات باشد مساله را بهتر و واضحتر طرح می نماید تا آدمی بهتر بتواند به تحلیل موضوع پرداخته و به سوالات طرح شده پاسخ دهد. به عبارتی در بعضی سکانس ها پشت پرده دین های رایج را نشان می دهد و در پایان اصالت را به خود انسان می دهد. به نوعی از تمامی موهومات و خرافات رایج تقدس زدایی کرده و تقدس را به خود انسان  و زندگی می دهد.

در سکانس قطار و متوقف شدن آن ما با نوعی تقدس و جهل روبرو هستیم. جهلی که در آن منافع مادی هم وجود دارد. خود شخص بابا می داند که این راننده قطار است که قطار را متوقف می کند و او هیچ نقشی در این میان ندارد و حتی از زوج جوان و خبرنگار هندی می خواهد که او را به خانه اش ببرند ولی مریدان وی نمی گذارند چرا که از طریق او تکه ای نان از مسافران قطار دریافت می دارند. در این سکانس فقر و جهل با هم ترکیب می شود تا به خوبی شرایط و ویژگی های آن مراد و مریدانش را توصیف نماید و در این میان بیچاره ترین شخص همان مراد و موجود به اصطلاح مقدس است که حتی قادر به فرار از چنین وضعیتی نیست و به واقع بازیچه دست عده ای گدای طمعکار شده است که می خواهند از طریق او لقمه ای نان بدست آورند. وضعیت جسمانی او هم به خوبی به این مفهوم کمک می کند. در این میان ما با دور باطلی از جهل، فقر، راحت طلبی و درماندگی مواجه هستیم که با اصطلاحاتی چون معجزه و مرد کامل توجیه می شود.

در ادامه با زوج جوان به شهر می رویم و با خیل گدایان و فقرا که زندگی همچون سگ دارند مواجه می شویم. گفتارهای مرد با تصاویر فقر و فلاکت موجود در کشوری که ادعا دارد بزرگترین دموکراسی آسیا و همزیستی ادیان را دارد به خوبی تطبیق دارد و این فکر را به مخاطب القا می نماید که چگونه است کشوری که این همه دین و مومنانی معتقد به ادیان خود دارد این گونه شاهد بدبختی و فلاکت مردمش می باشد. مگر نه این است که ادیان برای سعادت و خوشبختی بشر آمده اند پس آن همه تعالیم بودا و کنفسیوس و اسلام و زرتشت و مسیح و ... کجایند؟ بواقع هدف خدا از خلقت انسان چه بوده است. در کنار آن به دموکراسی مبتنی بر سرمایه داری هم انتقاد می شود. اصلا کدام دموکراسی؟ کدام عدم خشونت؟ دموکراسی که در پشت آن جهل و فقر است آیا بواقع دموکراسی است؟ عدم خشونتی که منجر به این همه خشونت می شود چطور؟ آیا جز این است که خود بزرگترین خشونت است؟  

بلا فاصله در سکانس بعدی زن و مرد در مورد خوشبختی بحث می کنند که بسیار با تصاویر قبلی هماهنگ است. مرد عدالت خدا را مورد سوال قرار می دهد و زن نیز در پاسخ او به تفاوت خوشبختی در اقشار مختلف اشاره می نماید گو اینکه خوشبختی هم طبقاتی است!

در ادامه مخملباف بحث لذت مادی را پیش می کشد و این قسمت از فیلم بیشتر به رباعیات خیام می ماند:

گویند که دوزخی باشد مست                                       قولی است خلاف دل در او نتوان بست

گر عاشق و می خواره به دوزخ باشند                            فردا بینی بهشت همچون کف دست

یا:

در فصل بهار اگر بتی حورسرشت                                  یک ساغر می دهد مرا برلب کشت

هرچند به نزد عامه این باشد زشت                              سگ به ز من است اگر برم نام بهشت

در ادامه به جستجوی مرد کامل می رویم و چه هنرمندانه مخملباف او را کاملا نشان نمی دهد بلکه ما با عکس العمل ها و تصاویر زوج جوان در برخورد با او مواجه هستیم. این جاست که هنر سینما به طور کامل شکل می گیرد. مرد پشت خود را به او می کند و می گوید  این موجود کامل خود ناقص است و به زن که صندلی ای را برای تبرک آورده می گوید هیچ انسانی قادر به مقدس و متبرک کردن این صندلی نیست. در سکانس های پایانی هم همراه یک آلمانی که برای یافتن حقیقت به هند آمده به شهر مقدس می رویم. مرد آلمانی که به نوعی در زندگی خود موفق نبوده و برای تسلی روح خود به هند آمده به خوبی گویای وضعیت انسان هایی است که در اثر شکست و یا بدنبال بدست آوردن خواسته ای معنا گرا می شوند و این معنا گرایی بیشتر ناشی از ضعف آنهاست تا حقیقت جویی. در شهر مقدس هم با وضعیت تکان دهنده ای روبرو هستیم. حتی در سوزاندن اجساد هم تضاد طبقاتی وجود دارد!

تصاویر غسل در آب هم واقعا دیدنی است. عده ای درمانده خود را به منظور طهارت در آبی می اندازند که پر از کثافت و آلودگی است! هیچ تصاویری به خوبی سکانس های مربوط به شهر مقدس نمی تواند واقعیت عبادات بی فکر و از روی تقلید و عادت را نشان دهد. سکانس پایانی فیلم هم که مرد بر روی لوتوس نشسته است بسیار زیبا بود. در این فیلم نشان داده می شود که تنها موجود مقدس در هستی انسان می باشد. خود انسان می تواند موجبات خوشبختی خود و سعادت همنوعانش را رقم بزند و دین های رایج اکثرا وسیله ای برای کسب درآمد و برآوردن منافع عده ای شده است و بواقع ادیان از ذات خود و جوهر اصلی خود دور شده اند و تبدیل به یکسری مناسک تکراری شده و حقیقت تفکر در میان بسیاری از انسانها و ادیان رخت بر بسته و دین تبدیل به پوسته ای ظاهری شده است که عده ای چه فقیر و چه ثروتمند منافع خود را از آن پوسته طلب می نمایند. مطلب را با جملات خبرنگار هندی فیلم به پایان می برم:معجزه همین زندگی ماست. معجزه تو هستی که این قدر زیبایی. لبخند تو معجزه است. انسان کامل و آدم مخصوص تو و من هستیم.    

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 19:10  توسط امیر  | 

تا بحال فکر کرده اید چرا ایران، کشور ما دچار چنین احوال و روزگاری است؟

جهل، فقر، فساد، بی سوادی و ... بیداد می کند و ما دچار توهم توسعه و پیشرفت هستیم. مساله محدود و منحصر به این چند سال هم نیست بلکه ریشه ای تاریخی حداقل به قدمت از ۱۰۰ تا ۳۰۰، ۴۰۰ سال دارد. درست زمانی که کشورهای پیشرفته شروع به رشد و پوست اندازی کردند ما بیشتر و بیشتر در لاک خود فرورفتیم. از این بدتر توهم توسعه ای است که متاسفانه این روزها بدجوری دچارش شده ایم. فکر می کنیم که در حال پیشرفت هستیم در حالیکه روزبه روز به قهقرا می رویم. نگاهی به تاریخ معاصر ایران که در مطالب بعدی بیشتر بدان می پردازم کاملا گویای وضعیت فعلی ماست. نرخ مطالعه در بین مردم ایران وضعیت فاجعه باری دارد، تفکر، بحث و نقد که دیگر جای خود دارد. متاسفانه اکثر مردم نه تنها از این موضوعات خوششان نمی آید بلکه از بحث و تبادل نظر و نقد آرای یکدیگر فراری و متنفرند و در بهترین حالت در جمع های باصطلاح مترقی و روشن فکری فقط به بلغور یکسری اطلاعات دست چندم و تایید یکدیگر در ظاهر، مبادرت می ورزند. تولید اندیشه به کل در مملکت تعطیل است و بازار رمالی و خرافه به هر نوعی داغ داغ.  

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 22:52  توسط امیر  | 

براستی حقیقت چیست؟

در دنیای عجیبی زندگی میکنیم. میلیاردها نفر از گذشته تا بحال با هزاران امید و آرزو پا به عرصه گیتی نهاده و پس از چندی با برجای نهادن لکه ای(یا شاید هم بدون هیچ گونه اثری) بر روی تابلوی آفرینش این دنیا را ترک کرده اند و می کنند. با اینحال در این درنگ برخی خود را حق مطلق پنداشته و دیگران را در گمراهی می پندارند حال آنکه از پاسخ به اصلی ترین سوالات آفرینش عاجزند. چرا برخی انسانها حقیقت را تنها نزد خود پنداشته و خود را مالک و صاحب اختیار دیگران می دانند. براستی چه کسی این اختیار را بدانان تفویض کرده است؟ چرا بجای زندگی کردن و عشق ورزیدن در این درنگ به پنجه دریدن و دندان گرفتن مشغول شدن؟ فرصت اندک است و موقعیت ها در گذر به قول خیام:

وقت سحر است خیز ای طرفه پسر                                    پر باده لعل  کن بلورین ساغر

کین یک دم عافیت در این کنج فنا                                       بسیار بجویی و نیابی دیگر

پس بهتر نیست به جای اینکه فکر کنیم حقیقت نزد ماست به دنبال آن باشیم و زندگی خود را وقف دانستن- دوست داشتن- بخشیدن- عشق و زندگی کنیم تا صرف جنگ و جدل و گرفتن و جمع کردن و در نهایت ترک کردن چرا که در حالت اول اگر هم چیزی بدست نیاورده باشیم چیزی را هم از دست نداده ایم ولی در حالت دوم هم عمرمان را تلف کرده ایم و هم در پایان کار همه چیز خود را هم از کف داده ایم و بقولی خسر الدنیا و الاخرت شده ایم.

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 22:36  توسط امیر  |