تبليغاتX
نامتناهی

نامتناهی

حکیم عمر خیام

بنا به روایتی روز ۱۸ ماه می مصادف با سالگرد تولد حکیم عمر خیام دانشمند برجسته ایرانی می باشد و به همین مناسبت مراسم بزرگداشت وی نیز در همین روزها در دانشگاه آکسفورد برگزار شد. با این وجود متاسفانه در داخل کشور کمتر نامی از وی برده می شود و یا مراسم بزرگداشتی در خور مقام علمی و شخصیت بارز جهانی وی برگزار می شود.

غیاث الدین ابو الفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری، شاعر، فیلسوف، ریاضیدان و منجم شهیر ایرانی در ۱۸ می سال ۱۰۴۸ میلادی در شهر نیشابور متولد شد و بواسطه اینکه پدرش خیمه دوز بود به وی لقب خیام دادند. وی در دوران کودکی و نوجوانی نزد اساتیدی چون مولوی قاضی محمد، خواجه ابوالحسن انباری، امام موفق نیشابوری و شیخ محمد منصوری در نیشابور و بلخ به تحصیل علم و دانش پرداخت. بسیاری از اندیشه های علمی خیام تحت تاثیر افکار ابوعلی سینا و ابوریحان بیرونی می باشد. حافظ هم بسیار تحت تاثیر اندیشه های وی قرار داشته و شباهت های معنایی بسیاری میان مفاهیم دیوان حافظ و رباعیات وی وجود دارد. صادق هدایت هم بسیار دلبسته خیام بود. وی در رشته های فلسفه، ریاضیات و نجوم از سرآمدان روزگار خود بود که ارزش و اعتبار نظریات و آثار وی امروزه نیز پابرجا و در خور اعتبار است. همچنین خیام در پزشکی هم تبحر داشت به گونه ای که روایت شده است که او توانسته سلطان سنجر را که در کودکی گرفتار مرض آبله شده بود را شفا دهد. در زمان زندگی وی وقایع مهمی همچون جنگهای صلیبی، سقوط دولت آل بویه و شکوفایی حکومت سلجوقیان رخ داده است. از مشاهیر همعصر وی می توان به خواجه نظام الملک و حسن صباح اشاره نمود که افسانه هایی نیز در رابطه با ارتباط آنها بیان شده است. خیام سفرهایی به بلخ، ری، مکه و اصفهان داشته و مدت 18 سال در اصفهان زندگی کرده است. وی در ۴ دسامبر سال ۱۱۳۱ میلادی در شهر نیشابور دیده از جهان فرو بست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 3:56  توسط امیر  | 

تاملي در مفهوم زمان

مفهوم زمان از ديرباز فکر بشر را به خود مشغول داشته و از قديم تا بحال نظرات فلسفي و فيزيکي متفاوتي درمورد مفهوم و تعريف زمان ارائه شده است. سه مساله عمده در مبحث زمان عبارتند از بحث وجود زمان، ارتباط ميان زمان و حرکت و مساله پيوستگي. دراين متن سعي مي شود از منظرهاي علمي، فلسفي و فيزيکي مفهوم زمان مورد بررسي و مطالعه واقع شده و نظرات مختلف ارائه شده مورد بررسي قرار گيرد[1]-[11]. از ديدگاه اسطوره  اي زمان به رويدادها وابسته بوده و با آنها تعريف مي شود به عبارتي اين رويدادها هستند که زمان را تعيين مي کنند اما به مرور با رشد فکر بشر وابستگي زمان از رويدادها جدا شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:17  توسط امیر  | 

نقد

مردم شريف ، صبور، بافرهنگ، مظلوم ، غيور،متمدن....ايران.

لابد بارها اين واژه ها را از زبان خودتان، دوستانتان، نزديکانتان و يا هموطنانتان چه در خانه، چه مدرسه، دانشگاه، در تاکسي، مغازه، پارک، روزنامه و صدا وسيما شنيده ايد. آيا براستي چنين است و اکثر مردم ايران داراي چنين صفاتي هستند؟

با وجود اعتقاد به فرهنگ و تاريخ غني کشورم،  نمي دانم تا کي ما ايراني ها دلمان مي خواهد به خودمان هم دروغ بگوييم وبجاي اينکه بدنبال نقد خود و جستن عيوب و رفع آنها برآييم دايم به خودمان دروغ مي گوييم و به دنبال توجيه کاستي هاي شخصيتي و اجتماعي خود هستيم. واقعا اين همه تماشاگر فوتبال که رکيک ترين الفاظ را جلوي دوربين هاي تلويزيوني و در پخش زنده آن به زبان مي آورند و بعد از مسابقه، اتوبوس هاي شرکت واحد، صندلي هاي ورزشگاه و سروصورت همديگر را له و لورده مي کنند از مريخ آمده اند؟ اگر در ايران زندگي مي کنيد بدون شک با بسياري از واقعيت هاي اجتماعي که متاسفانه همواره از سوي رسانه ها ناديده گرفته مي شوند برخورد کرده ايد. آمار دزدي، قتل، اعتياد و فحشا مطمئنا سير نزولي ندارد يا حداقل نسبت به جمعيت و پيشينه پربار فرهنگي کشور، کم نيست. دروغ، تملق، ريا، تزوير، غيبت و تهمت در درون جامعه بيداد مي کند. برخي حتي اصليت، آدرس خانه ، شغل خود و اعضاي خانواده، ميزان تحصيلات و... را هم به ديگران دروغ مي گويند و در توجيه آن هم مي گويند که مگه طرف مارو ميشناسه. اکثر مردم، خيابانها و جاده ها را با زباله داني عوضي گرفته اند، اکثرا سرهم کلاه مي گذارند و همه از هم طلبکارند. يک روز حامي شخص خاصي مي شوند و او را قهرمان ملي به حساب آورده روز ديگر او را به باد تهمت و افترا مي گيرند بي آنکه براي هيچ کدام از آن دو کار دليلي منطقي داشته باشند. چشم و هم چشمي و تظاهر ميان خانواده ها بيداد مي کند و به همين دليل بسياري از زندگي ها قسطي شده و بر پايه قرض و وام بنا شده است. ميزان مطالعه و تفکر که نرخ وحشتناکي دارد. فقر و گرسنگي از سوي درصد قابل توجهي از مردم کاملا لمس مي شود و بقيه بيخيال اين امر بدنبال روزمرگي و زندگي خود هستند مگر اينکه حادثه اي مثل زلزله بم تا اندک زماني آنها را به خود بياورد جالب آنکه خروجي آن هم به فاجعه هايي نظير چادر دزدي، غذا دزدي و دزديدن کمک هاي مردمي و خارجي از سوي عده اي از همين مردم شريف چه مسوول و چه غير مسوول مي انجامد. اگر شخصي به موفقيتي برسد بخصوص در عرصه جهاني يا نديده گرفته مي شود يا سعي در کوبيدن شخصيت او با انگهايي نظير خائن، وابسته به بيگانه، خوش شانس و .... مي شود (براستي چند نفر از ما ايراني ها فيلم هاي پناهي، کيارستمي، قبادي، مخملباف و... را ديده ايم، شيرين عبادي را بدرستي مي شناسيم،دانشمندان بنام خود را که در معتبرترين دانشگاههاي کشورهاي پيشرفته شناخته شده اند حداقل در رشته خودمان مي شناسيم، از شعرا و نويسندگان  بنام و معتبر خود کتاب خوانده ايم و...). کار و تلاش که نزد بسياري معني ندارد، خيلي ها بدنبال پيشرفت بدون زحمت با استفاده از زحمات ديگران هستند اگر توانستند خود را زرنگ قلمداد نموده و اگر نتوانستند مملکت را بد، مردم را گرگ و خود را گوسفند و مظلوم تلقي مي نمايند. تقلب، دودره کردن و حق ديگران را خوردن زرنگي تلقي شده ( حتي در مجامع دانشگاهي و حتي از طرف استادان) و پايبندي به اصول، کارخود را درست انجام دادن و حق کسي را نخوردن تعبير به هالويي و حماقت و نفهمي مي شود. بعيد مي دانم که تمام اين مساله فقط مربوط به دوران اخير داشته باشد بلکه فکر کنم برخي از آنها ريشه اي ديرينه دارد چنانکه مولوي مي گويد:

دي شيخ ما با چراغ همي گشت گرد شهر                                     کز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست

يا به قول خيام:

گاويست بر آسمان، قرين پروين                                                 گاويست دگر بر زبرش جمله زمين

گر بينايي چشم حقيقت بگشا                                                   زير و زبر دو گاو مشتي خر بين

اين وسط چيزي هم که يا ناديده گرفته مي شود يا مورد اتهام واقع مي شود شخص منتقد است. بحث نقد يکي از موارد مهجور در زندگي معاصر ما ايراني هاست که به شدت از آن بيزاريم، براحتي در محافل خصوصي خود شخصيت ديگران را مورد تحليل قرار داده و حتي گاهي زير سوال برده و يا به لجن مي کشيم اما حاضر به نقد شخصيت خود نيستيم. بيشتر مواقع نصيحت کننده خوبي هستيم اما نصيحت شنونده خوبي نيستيم. خود را قبله عالم فرض کرده و منتقد را مغرض قلمداد مي کنيم. از نظر من تا وقتي که ما بطور جدي حاضر به نقد افکار و رفتارمان نشويم وضع به همين منوال است و اميد بهبود هم آرزويي دست نيافتني. چرا که به قول مولوي:

نقد حال خويش را گر پي بريم                                                         هم ز دنيا هم ز عقبي برخوريم

بطور طبيعي در غياب نقد و انتقاد نه از دنيا استفاده اي مي بريم و نه عاقبت خوبي در انتظارمان خواهد بود. در پايان ذکر کنم که خوشبختانه هنوز انسانهاي شريف و نجيب زيادي هم در اين مملکت زندگي مي کنند ولي از نظر من تعداد  افراد نخاله و لا ابالي با صفات ذکر شده هم متاسفانه کم نيست. پس بهتر نيست بجاي هجوم به شخص منتقد به خود آييم و درجهت اصلاح خود و کمک به ارتقاي فرهنگي کشور برآييم ويا حداقل مانع انجام اين کار از سوي ديگران نشويم.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:35  توسط امیر  | 

فیلمی کوتاه در باره عشق

فيلمي کوتاه درباره عشق فيلمي هشتاد و شش دقيقه اي است از کارگردان بزرگ و فقيد سينماي جهان کريستف کيشلوفسکي. داستان اين فيلم عشق پسري 19 ساله به زني بزرگتر از خودش مي باشد. به عبارتي ديگر کيشلوفسکي در اين داستان موضوعاتي مانند عشق، شهوت و عقده هاي جنسي را مورد بررسي قرار مي دهد. پسر در ابتدا از طريق يک تلسکوپ کوچک از پنجره اتاقش تخت خواب و بخشي از خانه زني بزرگتر از خودش را ديد مي زند و قضيه به يک چشم چراني ساده ختم نمي شود بلکه کم کم پسر از طريق تلفن و نامه علاقه خود را به وي ابراز نموده و در نهايت با بکارگيري ترفندهايي موفق به ملاقات با وي شده و سرانجام عشقش را به وي ابراز مي دارد. زن که خود معشوقي هم سن نيز دارد ابتدا پسر را از خود دور مي کند ولي در ادامه با وي به کافه رفته و او را به خانه خود مي برد و در اين زمان است که هنگامي که از پسر مي خواهد ارتباط جنسي با وي برقرار سازد پسر دچار عذاب وجدان شده احساس گناه کرده و به خانه خود مي رود و رگ دست خود را به قصد خودکشي مي برد که در نهايت توسط مادرش نجات مي يابد و جالب است که در اين حين زن هم دچار عذاب وجدان شده و پيگير سرنوشت پسر مي شود. تعويض زاويه ديد دوربين در اين فيلم يکي از ترفندهاي هوشمندانه به منظور نماياندن چالش هاي دروني شخصيتها و سهم هر يک از آنها در اين موقعيت پيش آمده است به نوعي که در ابتدا و در بيشتر قسمتهاي فيلم پسر از طريق دوربين زندگي زن را زيرنظر دارد در قسمتهايي که آندو در خانه زن هستند مادر پسر شاهد وقايع بوده و در ادامه نيز زن با دوربين خود در جستجوي پسر و خانه وي مي باشد. از نکات جذاب ديگر فيلم نيز مي توان به ساختمان محل زندگي آنها اشاره نمود که به خوبي تنهايي پرسوناژهاي داستان و فضاي سرد و بي روح حاکم بر زندگي شخصيتها را برجسته کرده و نمايانده است. حالات روحي آدمي همچون عشق، علاقه، محبت، تنهايي، شهوت و عذاب وجدان و احساس گناه همچنين نزديکي و جابجايي اين احساسات و چالش ميان آنها به خوبي در اين فيلم به نمايش در مي آيد. فيلم مملو از سکانسهاي بديع و فيلمبرداري و ميزانسن هاي يکدست و هماهنگ است به گونه اي که اين تعادل از ابتدا تا انتها در فيلم ديده مي شود. استفاده بجا از موسيقي نيز يکي ديگر از امتيازات اين فيلم است که به خوبي بيانگر احساس علاقه و لحظات توام با عشق و محبت پسر به زن مي باشد. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:33  توسط امیر  |