تبليغاتX
نامتناهی

نامتناهی

نقد فیلم (جنسیت) و فلسفه

سكس و فلسفه هفدهمين فيلم محسن مخملباف است كه در تاجيكستان و با حضور بازيگران تاجيكي دلير نظير ، مريم غايب اوا، فرزانه بک نظراو ، تهمينه ابراهيم اوا ، ملاحت عبداله اوا ساخته شده است. داستان فيلم داستان مردی چهل ساله به نام جان است که تولد خود را به تنهايی جشن گرفته ، و برای يافتن ريشه های تنهايی خود چهار معشوقه اش را به کلاس رقصی که خود معلم آن است ، دعوت می کند و به يادآوری خاطرات شکل گيری و فروپاشی چهار ماجرای عاشقانه ای که داشته است مي پردازد. هر يك از اين چهار زن دربردارنده پاره اي از وجود و شخصيت جان مي باشند كه با استفاده از اين موقعيت هاي عاشقانه، مخملباف سعي در بررسي و مقايسه مفاهيمي چون عشق، تنهايي، سكس و وفاداري در دنياي معاصر دارد. جالب آنكه فيلمساز با مرور نحوه شكل گيري و رابطه عاشقانه هر يك از اين چهار زن با جان، كندوكاوي در فلسفه عشق كرده و نظرات خود را بسته به موقعيت، در قالب تصاوير و عباراتي جذاب و فلسفي بيان مي دارد. اين فيلم بيشتر از اينكه به دنبال طرح داستاني سر راست و محدود، همچنين نتيجه گيري باشد، طرح مساله و بيان موضوع مربوطه در موقعيت ها و شرايط مختلف و مقايسه ميان روابط عاشقانه با سكس و تنهايي انسانها را مد نظر دارد. اولين رابطه عاشقانه جان، با مريم نمادي از رابطه و دوستي رمانتيك است، عشقي از نوع عشق آسماني كه اين حالت با بازي كارگردان با رنگها و طبيعت پيش زمينه و رقص هنرجويان در كنار ديالوگهاي بسيار جذاب جان و مريم بخصوص در هنگام آشنايي شان به خوبي بيان گرديده است. رابطه اي كه با نگاهي گرم آغاز شد و در حد دوست داشتن باقي ماند و هرگز به سكس تبديل نشد چرا كه از نظر مريم، فلسفه عشق دوست داشتن و دوست داشته شدن است نه رابطه جسماني.

خاطره دوم مربوط به رابطه جان با فرزانه است. رابطه اي كه بيشتر منتج از فضا و شرايطي عاشقانه بوده تا خود عشق و دوست داشتن. فضايي ناشي از گفتگوي جان با شاعري هنرمند كه در آن بر استفاده از عمر و لذت بردن از زندگي تاكيد شده بود. عشق هايي كه فقط تا قبل از نزديكي موجب تپش قلب مي شوند و بعد از آن مدت اندكي دوام دارند. پس از مدتي دوست داشتن به نوعي جدل ها و انتقام هاي عاشقانه تبديل مي شود تا كم كم پايان پذيرد.

رابطه سوم، كه معلول چند حادثه پيش پا افتاده مي باشد، بيشتر نوعي معامله عاشقانه است تا خود عشق:

" شما منو دوست داشتين، چون من هم شمارو دوست داشتم پس اين عشق نبود، يك معامله بود."

معامله اي كه در آن عشق كم كم فراموش شده و مسائل جنسي جاي آنرا ميگيرد. رابطه چهارم به نوعي گذر از سكس به جستجوي عشق بود. رابطه اي كه طرفين هر كدام به جز يكديگر شركاي جنسي ديگري هم دارند و بيشتر به منظور فرار از تنهايي به رابطه خود ادامه مي دهند و در عين حال كم كم به پختگي مي رسند تا به جستجوي عشق هاي قديميتر و وفادارانه بپردازند. جالب آنكه هر كدام از اين رابطه ها در شرايط طبيعي متفاوتي اتفاق ميافتند كه نوع موسيقي، ميزانسن، فيلمبرداري و ديالوگ هاي هر قسمت مفاهيم مربوط به هر رابطه را پررنگتر و جذابتر مي سازند.

نشانه هايي از نظرات خيام و حافظ در مورد عشق و زندگي در اين فيلم محسن مخملباف نيز به چشم مي خورد. براستي كه روح ايراني در آثار مخملباف حتي اگر در ايران ساخته نشده باشد جاري است. در صحنه هايي از فيلم و در كلاس رقص تاكيد بر جام مي و معشوق بوضوح قابل مشاهده است.

به قول حافظ:

مي در برو يار در كف و معشوق به كام است                      سلطان جهانم به چنين روز غلام است

و يا اين شعر خيام:

گويند بهشت و حور عين خواهد بود                                  آنجا مي و شير و انگبين خواهد بود

گر ما مي و معشوق پرستيم رواست                                 چون عاقبت كار چنين خواهد بود

كرونومتري كه لحظات عاشقانه را كه معياري از عمر مفيد آدمي مي باشد اندازه مي گيرد خود به نوعي بيانگر ديدگاه لذت برنده و سرخوشانه از هستي و زندگي در اين دنيا مي باشد.

 مخملباف در اين فيلم به نقد دنياي معاصر مي پردازد و بيشتر عشق ها و روابط جنسي امروزه را ناشي از تنهايي انسانها و يا توهم حاصل از موقعيت هاي عاشقانه مي داند تا خود عشق. تداخل مرزهاي سكس با عشق به خوبي در اين فيلم به نقد كشيده شده است. از نگاه اين فيلم تعدد عشق ها هرگز به معناي عشق واقعي و دوام و پايداري آن نمي باشد بلكه بيشتر ناشي از اضطراب انسانها از تنهايي و فقدان محبت و دوستي اصيل مي باشد. آزادي در سكس انسان امروزي را از گرماي عشق بي نصيب كرده و اين نكته اي است كه بخوبي در اين فيلم نشان داده شده است. تاكيد كارگردان بر رابطه سرخوشانه و وفادارانه زوج مطرب پير در ابتدا و انتهاي فيلم و سرگرداني و تنهايي جان در عين اينكه چهار رابطه عاشقانه داشته است به خوبي تفاوت ميان عشق هاي قديمي را با روابط جنسي دنياي امروزي نشان مي دهد. مطلب را با جملات زيبايي از خود فيلم به پايان مي برم:

" عشق سرپوشی برای فرار از تنهائی است."

"عشق وقتی به يک رابطه جنسی تبديل می شود، می ميرد."

"هيچ چيز ابدی نيست. حتی تپش قلب عاشق ترين مرد برای زيباترين زن."

"عاشقی به عشق بايد دوام داشته باشد نه به وفاداری."

"عشق معجزه ی يک لحظه است. هر معجزه ای اگر خودش دوام نيابد با هيچ قراردادی دوام نمی يابد."

"عشقبازی، فراموشی رنج بودن است."

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 2:14  توسط امیر  | 

نقد فیلم بابل

بابل سومین فیلم از مجموعه  آثار الخاندرو گنزالس ایناریتو پس از آمورس پروس و بیست و یک گرم مي باشد. این فیلم برنده جایزه بهترین فیلم گلدن کلاب، بهترين كارگردان از جشنواره كن و بهترين موسيقي متن از آكادمي اسكار است. عنوان فيلم بر اساس حكايتي از كتاب مقدس است كه بر اساس آن آدمي که می خواست برجی بسازد که به آسمان برسد مورد تنبیه قرار گرفت و در نتیجه این تنبیه انسان گیج و پریشان و متفرق بر پهنه زمین پراکنده شد و دیگر نتوانست با همنوع خود ارتباط کلامی برقرار کند. داستان فيلم حكايت زندگي انسانهايي در سه منطقه متفاوت جهان يعني آمريكاي شمالي(مكزيك و آمريكا)، آفريقا (مراكش) و شرق آسيا(ژاپن) است كه بر اساس وقوع حادثه اي به هم ارتباط مي يابند. بابل فيلمي است كه از جنبه هاي متفاوت قابل بررسي مي باشد. داستان فيلم هم داراي مضامين سياسي و هم شامل مفاهيم جامعه شناسي، فلسفي و ديني مي شود. بزرگترين پيام فيلم بابل از ديدگاه من نشان دادن مهمترين ويژگي مشترك انسان ها در تمام نقاط جهان و آن هم خود زندگي مي باشد. به عبارتي با وجود تفاوت هاي بارز فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي مردم كشورهاي مختلف جهان، آنچه آنها را به هم پيوند داده و ميان همه آنها مشترك است اصل زندگي و زنده بودن است. به عبارتي پراكندگي مردم و تفاوت زباني و فرهنگي آنان تاثيري در انسانيت و دغدغه هاي زندگي انساني آنها نداشته و آنچه موجب پيوند مردم با فرهنگهاي متفاوت مي شود دوستي، محبت و مهرباني است كه در اكثر مردم وجود دارد ولي به واسطه شرايط حاكم بر جهان روزبروز از آن دور مي شوند. در عين حال نكات برجسته ديگري در اين فيلم مشاهده مي شود. ايناريتو در اين فيلم نگاهي به شدت انتقادي به سياست هاي روز دولت آمريكا در عرصه بين المللي و مبارزه با تروريست دارد. نحوه برخورد مامورين مرزي آمريكايي با آمليا به خوبي بيانگر فاصله زياد ميان تفكر سياسي حاكم بر آمريكا در قبال مهاجران و مردم كشورهاي ديگر با آنچه در واقع در ميان خود مردم وجود دارد، مي باشد. به عبارت ديگر آنچه كه در روابط ميان خود مردم ملت ها فارغ از مسائل سياسي وجود دارد انسانيت، مهرباني و محبت است، در حاليكه سياسيون و حكام كشورها خود موجب دوري و دشمني ملت ها مي شوند. بواقع مرزبندي هاي حاكم بر جهان است كه موجب تفاوت و پراكندگي انسان ها در جهان شده و گرنه همه انسانها گوهري مشترك و يكسان دارند. بابل از اين منظر فيلمي به شدت انتقادي مي باشد كه بخوبي توانسته پيام خود را به مخاطب انتقال دهد. يا تضاد ميان ديدگاه حاکم بر آمريكا در باره مسلمانان و مردم کشورهای جهان سوم كه آنها را عقب مانده و داراي پتانسيل تروريست شدن فرض مي نمايند با واقعيت جاري در جامعه آنها كه در صحنه های مربوط به گفتگوی زوج آمریکایی قبل از تیراندازی همچنین پذيرايي از زوج آمريكايي در حاليكه زن مجروح شده بود به خوبي نمايش داده شده است. در صحنه اي ديگر برخورد بسيار بد پليس مراكش با شهروندان بي دفاع مراكشي در قياس با نحوه برخورد پليس ژاپني به خوبي تبعيض و نقض حقوق انسان ها در كشورهاي جهان سوم را نشان مي دهد.ايناريتو در صحنه اي كه توريست هاي غربي خواهان ترك زوج آمريكايي در روستا هستند طرز تفكر مردم غرب را هم مورد نقد قرار داده و تضاد ميان نوع زندگي فردگراي غربي را با زندگي قبيله اي و خانوادگي شرقي به خوبي به نمايش مي گذارد. در اين فيلم بحران هويت و انزواي آدمي كه با پيشرفت تكنولوژي تشديد مي شود بخوبي نمايش داده مي شود. دختر ژاپني علاوه بر اينكه نمونه اي از انسان قرن بيست و يكم است كه با وجود داشتن امكاناتي بسيار، از درون تهي شده و دچار مشكلات حاد روحي-رواني مي شود به نوعي نماينده فرهنگ اصيل شرقي هم مي باشد كه در مواجهه با فرهنگ غربي كر و لال و عقیم و درمانده شده است. ايناريتو از طريق شخصيت هاي ژاپني فيلم به خوبي گمگشتگي و از خودبيگانگي جوانان مشرق زمين را بيان مي دارد. ايناريتو در اين فيلم غرق شدن انسانها در لذات مادي و جنسي را نشان مي دهد كه بمانند مسكن عمل مي كنند و جايگزيني براي عشق و محبت پايدار نمي شوند. از طرفي محدوديت هاي دست و پاگير حاكم بر جوامع مسلمان كه منجر به شكل گيري عقده هاي رواني در مردم مي شود را از طريق يوسف بيان مي نمايد. در كل بابل فيلمي انتقادي در باره زندگي انسانهايي از كشورهاي مختلف در قرن حاضر است كه در مجموعه اي از تضادها، تناقض ها و توهمات گرفتارند و روزبروز از اصل زندگي دور شده و دچار بحرانهاي هويتي مي شوند. نوع فيلمبرداري و تدوين فيلم هم در انتقال پيام هاي داستان كمك زيادي مي كنند. فيلمبرداري با دوربين روي دست تزلزل حاكم بر شرايط محيطي شخصيت هاي داستان را به خوبي نشان داده و حالت مستند گونه اي به داستان مي دهد. فلاش بك ها ي متعدد فيلم داستانهاي شخصيت هاي مختلف فيلم را بخوبي به هم ارتباط مي دهد و يكدستي فيلم وتعادل داستان را حفظ مي كند.  

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 1:16  توسط امیر  |