سیاست زدگی
سیاست زدگی یکی از عمده ترین مشکلات فعالان حوزه هاي اجتماعي، فرهنگي، ديني و سياسي امروز كشور ماست. از تلويزيون گرفته تا روزنامه ها و حتي وبلاگها كمتر نويسنده يا صاحب نظري يافت مي شود كه با منظري غير سياسي و غير جناحي به تحليل و بررسي موضوعي پرداخته باشد. اصلا كاري به جناح بندي و دسته بندي امروز جامعه ايران هم ندارم كه متاسفانه در اثر همين سياست زدگي مباحث در هم مخلوط شده و اغلب معجون هايي توليد مي شود كه فقط در اسباب همين عطاري ها يافت مي شود بلكه دورنماي كلي تري مد نظرم مي باشد. كمتر كسي به ريشه يابي دقيق مسائل و معضلات فعلي مي پردازد و همه بدنبال داروي شفابخشي هستند كه بتواند در طرفه العيني معجزه كرده و جامعه بيمار فعلي به زعم خودشان را مداوا كند. غافل از آنكه خود همين حكيمان دچار بيماري مسري و ريشه اي هستند كه موجب شده نتوانند بدرستي درد را تشخيص دهند. به قول مولوي:
ذات نايافته از هستي بخش كي تواند كه شود هستي بخش
در بسياري از موارد، بدون علت يابي، برخي باورها، سنتها و اعتقادات عامه مردم(كاري به درست بودن يا غلط بودن آنها ندارم در حاليكه معتقدم موارد غلط آنها بيشتر است)لگد مال مي شود بي آنكه جايگزيني براي آنها پيشنهاد شود. اكثر مواقع، معلولي را به جاي علت نشانده و سعي در از بين بردن و يا محكوم كردن آن مي كنند بدون آنكه در پي علت اصلي باشند چه در اين صورت پاي خودشان (خودمان) هم مي لنگد. جديدا هم كه آشنايي با برخي واژه ها و مكاتب فكري-سياسي دستاويزي در اختيار برخي قرار داده تا با بلغور كردن آنها (آنهم به صورت نابجا و ابتر) به خيال خود راه حلي براي مشكلات پيشنهاد داده باشند. بدون آنكه معنا و منشا اصلي آن مكتب را هم بدانند.
همه چيز را از منظري سياسي نگاه كردن و تنفر و عقده هاي شخصي را با آن تركيب كردن منجر به زير سوال بردن همه اصول و بنيان هاي حاكم بر جامعه چه در گذشته و چه در حال مي شود، اما پاسخي و درماني براي اين دردها نمي شود. مي توان با اين نگاه همه را محكوم كرد، همه چيز را زير سوال برد اما مگر با اين پشتوانه مي توان چيزي را هم بنا كرد. مي توان همه چيز را بد و غلط ديد اما آيا واقعا همه چيز بد است. گاهي همين باورها و اعتقادات به ظاهرغلط (از هر نوعي) مي تواند نقطه عزيمتي براي يك تحول باشد.
خود ما پر از عيب و نقص هستيم و بخشي از شرايط فعلي كه معتقدم علت اصلي آنرا در جا و زمان ديگري بايد جست، ناشي از همين اشتباهات مكرر ماست. بواقع زنجيره اي از اشتباهات و ناكامي ها به ما رسيده كه ما هم همان مسير را دنبال مي كنيم.
براي يافتن راه حل مشكلات و اصلاح آن بايد در قدم اول از سياست و سياست زدگي دوري جست. مطالعه عميق و ريشه اي در باب تاريخ كشور، شرايط بين الملل و ارزش ها و ضد ارزش هاي حاكم بر جامعه انجام داد. مفاهيم و مكاتب فكري را از منبع درستشان، فرا گرفت و با ديدي بي طرفانه به سراغ نقد جامعه و باورهاي حاكم بر آن رفت. از پيش داوري دوري جست به قول مولوي:
چون دهد قاضي به دل رشوت قرار كي شناسد ظالم از مظلوم زار
و به قول سپهري:
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید. واژه ها را باید شست، واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.
مسلم است وقتي ما با پيش زمينه ذهني و حتي گاهي حكم صادر كرده به داوري و نقد موضوعي بپردازيم، هرگز نخواهيم توانست قضاوت درستي در مورد آن موضوع داشته باشيم و اين نگاه سياست زده همان پيش زمينه و به عبارت ديگر حجابي است كه مانع از دست يابي به نگاهي درست و عاري از هر گونه تعصب در مورد هر چيزي مي شود. به قول حافظ:
حجاب چهره جان میشود غبار تنم خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم
به عبارت ديگر بايد اين غبارهاي ضخيم (سياست زدگي و خود را تافته جدا بافته دانستن و...) را از ذهن خود پاك كنيم تا بهتر بتوانيم واقعيت جاري در جامعه را شناخته و خوبي و بدي هاي آنرا سنجيده و در نهايت براي اصلاح آن گام برداريم.
