در جامعه کنونی ایران که متاسفانه تاحدودی رو به اضمحلال و فروپاشی اخلاقی-فرهنگی هم قرار دارد  مباحث مربوط به سنت و مدرنیته با یکدیگر آمیخته شده و بواسطه عدم رشد و توسعه کشور در همه زمینه ها بخصوص در حوزه فرهنگی٬ جامعه دچار نوعی پیچیدگی و سردرگمی شده است. پیچیدگی به این معنا که در حال حاضر جامعه ایرانی نه جامعه ای سنتی است که مطابق آیین و رسوم سنتی مورد مطالعه و نقد قرار گیرد و نه مدرن است. ما از ریشه های سنتی خود فاصله گرفته ایم و در مواردی هم که به خیال خود پایبند آداب و رسوم سنتی و قدیمی خود هستیم متاسفانه هسته و معنا و مفهوم آن سنت را بدورانداخته و به قشر و ظاهر آن دلخوش کرده ایم چنان که اگر از آن ظاهر هم صرفنظر کنیم اتفاق خاصی نمیافتد. از طرف دیگر هم در مباحث و زمینه های مربوط به مدرنیسم اوضاعی به مراتب بدتر داریم چرا که تفکر مدرن٬علمی و صنعتی  در اذهان اکثر ما ایرانی ها جای ندارد که هیچ٬ بلکه متاسفانه یک سری لوازم و ادوات و فناوری وارد کشور شده ولی بواسطه همان بی اندیشگی و سطحی بودن نه تنها در حرکت به سوی توسعه و پیشرفت نقشی نداشته اند بلکه حتی موجب عقبگرد و پس ماندگی هم شده اند و خود آفات و مضرات بسیاری نیز در سطح جامعه ایجاد نموده اند. در ابتدا لازم می دانم بی طرفی خود را نسبت به سنت و مدرنیته اعلام کنم و ذکر کنم که از نظر من سنتی بودن یا مدرن بودن یک جامعه مزیتی برای آن جامعه نمی باشد و حتی من منافاتی هم بین این دو در سطح زندگی مردم در جوامع گوناگون نمی بینم و معتقدم که هر جامعه ای چه زندگی و فرهنگ آن جامعه سنتی باشد چه مدرن می تواند با استفاده از ظرفیت های بالقوه فرهنگی و اجتماعی گروههای مختلف اجتماعی خود و با ترکیب سنت و مدرنیته بدون اینکه برتری را به هر کدام از این مقولات بدهد پیشرفت کند. با این وجود نکته اصلی در این میان بازتعریف سنت و مدرنیسم٬ شناسایی آفات و عیوب هر یک و جایگزینی نقصان های هریک با برتری ها و مزایای مفهوم دیگر و در نهایت پایبندی به اصول مشخص شده٬ می باشد. نگاهی به شرایط کنونی و حتی گذشته نه چندان دور نشان می دهد که متاسفانه ما دچار نوعی خلا فرهنگی-فکری شده ایم و جامعه جهت حرکت خود را مشخص نکرده است. به این معنا که همانگونه که پیشتر ذکر شد در مواردی دل خود را به یکسری ظواهر سنتی خوش کرده ایم بدون اینکه به مفاهیم و اصول مربوط به آن پایبند باشیم و همین امر موجب خسارتهایی نیز شده است . به قول مولوی:

از قضا سرکنگبین صفرا فزود                    روغن بادام خشگی مینمود

از هلیله قبض شد اطلاق زفت                 آب آتش را مدد شد همچو نفت

به این صورت که گاهی پایبندی ظاهری به برخی سنتها نه تنها موجب ایجاد آرامش و تعادل در جامعه شده بلکه برعکس بحرانهایی برای جامعه به صورت های گوناگون ایجاد کرده است. در این باره مثالهای متعددی وجود دارد که از آن جمله می توان به تبدیل مراسم چهارشنبه سوری به محفلی برای ایجاد مزاحمت های صوتی و روحی روانی به همراه آسیب های شدید جسمی٬ تبدیل برخی مراسم مذهبی به مکانی برای چاپلوسی٬ تملق٬ دروغ٬ ریا و تحمیق دیگران و از همه بدتر کاسبی عده ای٬ تبدیل برخی از سنتهای موجود در ازدواج به عامل و سدی برای جلوگیری از ازدواج٬ تضییع حقوق زنان در جامعه با تمسک به سنتهای غلط و پوسیده و... اشاره کرد. 

از طرف دیگر پدیده های مدرن و فناوری های جدید هم در جامعه ما بدرستی شناخته نشده و مورد سواستفاده قرار گرفته و این هم به مستمسکی جهت ارضای تمایلات پست روانی و عقده های تاریخی بسیاری تبدیل شده است. برخورد مردم با فناوری هایی که بعضی از آنها هم چندان جدید نیست ولی مدتی پس از اختراعشان به ایران میآیند دیدنی٬ متهوع و خنده دار است. یادم نرفته تلفن همراه که وسیله ای جهت برقرای تماس تلفنی است و از فناوری محیرالعقولی هم برخوردار نیست چگونه در ایران تبدیل به وسیله ای جهت تفاخر شد و در ادامه با گسترش آن به وسیله ای جهت خنداندن (پیامک) و تجسس در زندگی دیگران (فیلم ها و عکس های خانوادگی که مخفیانه تهیه و پخش می شود) تبدیل شد. اینترنت که جای خود دارد. بیشترین مورد استفاده از اینترنت در ایران چت٬ دوست یابی (جنس مخالف) و جستجوی مطالب٬ فیلم و عکس های جنسی بوده که حتی این قضیه متاسفانه گاهگاهی در بهترین دانشگاههای کشور هم مشاهده می شود و اینترنت که جدا پدیده ای در عرصه فناوری اطلاعات بوده و بیشترین کاربرد آن در زمینه های علمی٬ تحقیقاتی٬ تجاری و صنعتی است تبدیل به وسیله ای متاسفانه جنسی می شود. استفاده از اتومبیل و فرهنگ رانندگی٬ آپارتمان نشینی و ... هم دچار چنین وضعیتی می باشد. نکته مهم دیگر در این میان تمسک به تفکر باصطلاح غربی (چون نسبتی هم با تفکر غرب ندارد)برای ارضای شهوات حیوانی می باشد. شاید بارها پسرانی را دیده باشید که در رابطه با دختران غریبه از خود غربی ها هم پیشی گرفته و غربی تر می شوند ولی در رابطه با خواهر و فامیل نسبی خود تبدیل به خدایگان غیرت و ناموس می شوند!!! از آن طرف هم برخی دختران در دوستی و برقراری روابط نامتعارف با پسرهاکاملا باصطلاح غربی می شوند ولی در تعهد عاطفی به آنها ذره ای احساس دین نمی کنند و از آن جالبتر در بحث مادی رابطه خود کاملا شرقی و سنتی می شوند!!!!  

من نه اصلا مخالف پایبندی به سنتهای ریشه دار و جا افتاده هستم نه مخالفتی با ورود فناوری های پیشرفته به کشور و حتی حرکت به سوی مدرنیسم دارم بلکه معتقدم که هرجوری که می خواهیم زندگی کنیم٬ زندگی کنیم ولی جهت و مسیر زندگی خود را مشخص کنیم و به اصول و قواعد مربوط به نوع زندگی خود پایبند باشیم. از فناوری های جدید و پدیده های مدرن و... بدرستی و درجای خود استفاده کنیم٬ به مفاهیم مندرج درسنت های خود نه ظواهر آنها پایبند باشیم٬ با جنس مخالف خود دوست باشیم ولی ارزش دوستی را هم حفظ کنیم و برای دیگران هم این حق را قائل شویم و به طور کل به این جمله اخلاقی که در هر فرهنگی و هر جامعه ای مورد پذیرش است پایبند باشیم که:

هرچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند و هر چه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند.

 به امید روزی که جامعه در مسیر پیشرفت قرار بگیرد و آرامش و تعادل در زندگی ایرانی برقرار باشد.