پاییز
روزهای آخره تابستونه و پاییز در راه. من همیشه تو این روزها احساس خاصی دارم. یه جورایی یاد دوران مدرسه می افتم و خاطرات خوبی که از اون زمان دارم در کنارش هم دلم میگیره. احساس می کنم که سال داره وارد نیمه دومش میشه و من اونطور که باید و شاید از فرصت هام استفاده نکردم. یه وقتایی هم دلم برای گذشته ها می گیره. این روزهام در کنار این حس همیشگی، چند دليل ديگه هم باعث شده بيشتر احساس دلتنگي كنم بطوريكه هر چي هم خودم را با دوستام سرگرم مي كنم نه تنها اين احساس كم نميشه بلكه بواسطه تداعيه بعضي خاطرات تحريك هم ميشه. كلا اعصابم خورده. فكر مي كنم مي تونستم بهتر از اينكه هستم ( كه البته فكر كنم موقعيت خوبي هم دارم) از زندگيم (بخصوص فازه احساسيش) استفاده كنم. يه جورايي خيلي تو اين چهار-پنج سال درگير درس و كار شدم به نحوي كه يه مقدار احساسات را فراموش كردم. حالا فكر كن ببين يهو يكي از كسايي كه هفت هشت سال پيش دوران اندكي تو ذهنت بوده و مدت خيلي زيادي فراموشش كرده بودي ولي كسي هم نتونست خيلي جاشو پر كنه ازش بطور ناگهاني خبردار شي بفهمي صدها كيلومتر از تو دور شده و تو نتونستي به موقع احساستو بهش بگي ( البته اونقدر هم برام مهم نبود ولي حال و هواي اون موقع ها و خاطراتم با دوستام در اون فضا بيشتر برام نوستالژيك و جذابه)( در مورد بيان احساسم هم من هميشه با خودم درگيرم و بعضي مواقع سعي مي كنم به جاي حل مساله، صورت مساله را پاك كنم). يا اينكه احساس كني چه موقعيت هاي احساسي رو تو زندگيت ازش همينطوري گذشتي كه مي تونست برات خيلي لذت بخش باشه. نمي دونم چرا اين روزها دارم قات مي زنم. مملكت هم كه روز بروز داره بدتر ميشه. گاهي از دست شرايط مملكت واقعا خسته ميشم. انگار تو خيابونا خاك مرده پاشيدن ملت بجاي اينكه زندگي كنند ادي زندگي كردن را دارند در مي آورند. دوست دارم اين چند ماهم بگذره و بتونم اين دوره را هم زودتر تموم كنم اگه بشه يه تصميم درست براي آيندم بگيرم. برم چند وقتي از اين فضا دور شم (خيلي پشيمونم در شرايطي كه مي تونستم خيلي راحت برم خودم را اينجا در گير كردم). وقتي هم مي بيني خيلي ها با موقعيت ضعيفتر از تو بواسطه تصميم گيري درست رفتن اونور و تو الكي خودتو تو اين مملكت خراب شده درگير كردي بيشتر اعصابت خورد ميشه. واقعا دارم خسته ميشم. شدم رباتي كه باتريش داره تموم ميشه و ديگران بيشتر از خودش ازش استفاده كردن. خيلي دلم مي خواد موقعيتي پيش بياد برگردم به فضاي زندگي و احساسيم تو هفت هشت سال پيش.
يادش بخير